محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3367

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبدى در بصره قيام كند . اسماعيل بن نعيم گويد : مختار خبر يافت كه مردم شام رو سوى عراق دارند و بدانست كه از او آغاز مىكنند و بيم كرد كه مردم شام از طرف مغرب سوى وى آيند و مصعب بن زبير از طرف بصره بيايد ، پس با ابن زبير مسالمت و مدارا و خدعه كرد . گويد : و چنان بود كه در اين اثنا كه مختار با ابن زبير خدعه و مسالمت مىكرد عبد الملك بن مروان ، عبد الملك بن حارث را به وادى القرى فرستاده بود و مختار به ابن زبير نوشت : « اما بعد ، خبر يافته‌ام كه عبد الملك بن مروان سپاهى سوى تو فرستاده اگر خواهى كه كمكى براى تو بفرستم ، بفرستم » گويد : عبد الله بن زبير به دو نوشت : « اما بعد ، اگر سر اطاعت من دارى ، ناخوش ندارم كه سپاه به ولايت من فرستى و از كسانى كه پيش تو هستند براى من بيعت بگيرى ، و چون بيعت تو بيايد گفته ات را باور كنم و سپاه از ولايت تو بدارم ، در فرستادن سپاهى كه خواهى فرستاد ، شتاب كن و بگو سوى سپاه پسر مروان روند كه در وادى القرى هستند و با آنها نبرد كنند ، و السلام . » گويد : مختار ، شرحبيل بن ورس را كه از مردم همدان بود خواست و او را با سه هزار كس روانه كرد كه بيشترشان آزادشدگان بودند ، و از عربان بيشتر از هفتصد كس در آن ميان نبود و به دو گفت : « برو تا وارد مدينه شوى و چون وارد آنجا شدى به من بنويس تا دستور من بيايد . » گويد : مختار مىخواست وقتى وارد مدينه شدند ، اميرى از جانب خويش آنجا فرستد و به ابن ورس دستور دهد كه سوى مكه رود و ابن زبير را محاصره كند و با وى نبرد كند .